تبليغاتX
.::سرگرمی هایه خواندنی ::..
داستان هایه طنز بامزه وخنده دار جکهای روزگار

پنجاه راه بازی با اعصاب دیگران

1.
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن


2.
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند


3.
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين


4.
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين


5.
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد


6.
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين


7.
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين


8.
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين


9.
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين


10.
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه


11.
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين


12.
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين


13.
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين


14.
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين


15.

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين


16.
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين


17.
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين


18.
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين


19.
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين


20.
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته


21.
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين


22.
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين


23.
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده


24.
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود


25.
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين


26.
بادکنک بچه ها رو بترکونين


27.
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين


28.
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد


29.
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين


30.
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره


31.
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين


32.
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين


33.
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره


34.

حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين


35.
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين


36.
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين


37.
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين


38.
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين


39.
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين


40.
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين


41.
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين


42.
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين


43.
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين


44.
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين


45.
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين


46.
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين


47.
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين


48.
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه


49.
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين


50.
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

+ نوشته شده در  87/01/29ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

شوخی با دختران(بی جنبه ها )

1دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار
میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده

3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه
اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد
با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره

6- دخترا می خوان سر
پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

8- نقطه قوت پسرا
چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی
بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی
هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری
هستند

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می
کنن

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر
آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها
خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می
بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه
هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن

17- یک دختر اگر 24
ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم
چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست
نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما
یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه
, پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس
رسیده تر میشه , نه؟

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن
تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن واسه اين مطلب نظر ميزارن میزنن و فحش ميدن

+ نوشته شده در  87/01/29ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

  راه های دوست پسر آزاري(سرگرمی سرد)

 

1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.

 

2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبك ايرونى رو ببینید.

 

3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

 

 4 - آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

 

 5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

 

  6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

 

7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

 

 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید

 

+ نوشته شده در  87/01/29ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

آیا میدانید (شوخی سرد)

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

چرا مار نمي‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

اگر كسي قلبش ايستاده بود چه مي‌كنيد؟ برايش صندلي مي‌گذاريم

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

چرا دو دوتا مي‌شود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره

+ نوشته شده در  87/01/29ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

شوخی با ادبیات فارسی (دوران ابتدایی)

گاو ما ما مي كرد

///////////////////////

گوسفند بع بع مي كرد

////////////////////////
سگ واق واق مي كرد

////////////////////////
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در  87/01/12ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

چرا پسرا اینقدر ضایع هستند ؟ خوب معلومه دیگه

چرا ما پسرا اینقدر ضایعیم ؟ خوب معلومه دیگه ...



واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.



واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.



واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده.



واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه
دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداش بوده.



واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برابر مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو خيال و رویا اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.

تمام مطالبی که نوشته شده فقط جنبه شوخی دارد ودیگر هیچ به به به ......

همه پسرها ودخترهایه ایران زمین گل هستند

+ نوشته شده در  86/12/18ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

چت ايرانی(طنز)

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲
پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر: من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای

+ نوشته شده در  86/11/09ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

سلام اوه اوه این داستان شنیدید ( یک بار برای شما فرست خوندنش پیش اومده از دست ندید)انتخاب با خودتونه !

به نام او

در زمان های بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود؛فضيلتها وتباهیها در همه جا شناور بودند.آنها از بيکاری خسته شده بودند.روزی همه ی فضايل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند؛خسته تر و کسل تر از هميشه؛ناگهان (ذکاوت)ايستاد و گفت:بياييد يک بازی کنيم مثل قايم باشک.

همه از پيشنهاد او شاد شدند و ((ديوانگی))فورآ فرياد زد من چشم می گذارم.

از آنجايی که هيچکس نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد؛همه قبول کردند که او چشم بگذارد.ديوانگی جلوی درختی رفت و چشم هايش را بست وشروع کرد به شمردن:يک...دو...سه...

همه رفتند تا جايی پنهان شوند.(لطافت)خود را به شاخ ماه آويزان کرد.(خيانت)داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد.(اصالت)در ميان ابرها پنهان شد.(هوس)به مرکز زمين رفت.(طمع)داخل کيسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و ((ديوانگی)) همچنان مشغول شمردن بود:هفتاد و نه...هشتاد...

همه پنهان شده بودندبجز ((عشق))که مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد وجای تعجب هم نيست چون که همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همين حال ديوانگی به آخر شمارش می رسيد:نود و پنج...نود و شش...

هنگامی که ((ديوانگی)) به صد رسيد عشق پريد و پشت يک بوته رز پنهان شد.

((ديوانگی)) فرياد زد که دارم می آيم.

اولين کسی را که پيدا کرد (تنبلی)بود زيرا (تنبلی)تنبلی اش آمده بودتا جايی پنهان شود.(لطافت)که به شاخ ماه آويزان بود را پيدا کرد؛(دروغ)ته درياچه؛(هوس)در مرکز زمين؛خلاصه يکی يکی همه را پيدا کرد بجز عشق که از يافتن آن نا اميد شده بود.

(حسادت)در گوشهايش زمزمه کرد که تو حتمآ بايد ((عشق)) را پيدا کنی و او پشت بوته ی گل است.ديوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت زيادی آن را در بوته های گل رز فرو برد و دوباره ودوباره تا اينکه با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته های گل بيرون آمد ؛بادست هايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون می زد.

اونمی توانست جايی را ببيند چون کور شده بود.

((ديوانگی)) گفت:من چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم؟

((عشق)) پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی ؛اما اگرمی خواهی می توانی راهنمای من باشی.

...واز آن روز است که ((عشق)) کور است و((ديوانگی)) همواره در کنار او.

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

تفاوت فکری در زن مرد(طنز)

روابط ریاضی زنان و مردان

روابط رياضی مردها و زن ها
رياضيات خريد
مرد براي جنس يک دلاري حاضر هست تا دو دلار بپردازد زيرا به آن نياز دارد
زن براي جنس دو دلاري بيش از يک دلار نمي پردازد و تازه به آن نيازي هم ندارد

معادلات و آمارها
يک زن نسبت به آينده خود نگران است تا آنکه شوهر گير بياورد
يک مرد هرگز نسبت به آينده خود نگران نيست مگر آنکه زن بگيرد
يک مرد موفق کسي است که بيشتر از آنکه زنش بتواند خرج کند پول دراورد
يک زن موفق کسي است که بتواند يک چنين مردي را به تور بزند

خوشبختي
زن براي آنکه با مردي احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي درک کند و مقدار کمي هم دوست داشته باشد
مرد براي آنکه با زني احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي دوست داشته باشد ولي هيچ وقت در صدد درک او بر نيايد

حافظه
هر مرد متاهلي بايد اشتباهات خويش را بدست فراموشي بسپارد زيرا دليلي ندارد دو نفر يک چيز واحد را به ياد داشته باشند

تکنيک مباحثه
يک زن در هر مباحثه اي حرف آخر را مي زند
هر چيزي که مرد بعد از آن حرف آخر بر زبان آورد ، خود سر آغاز مباحثه جديد ديگري

+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط رضا فلكي  | 

شوخی 3 بعدی

قبل از ازدواج

مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم


زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟


مرد: نه! فکرش را هم نکن


زن: منو دوست داری؟


مرد: البته
!

زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟


مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟


زن: منو مسافرت می‌‌بری؟


مرد: مرتب
!

زن: آيا منو می‌‌زنی؟


مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم
!

زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم

.

: بعد از ازدواج

متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!

+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط رضا فلكي  |